فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

183

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

بى فتواى شريعت نمىرانند ؛ رسولى به جانب باش و امراى شام و حلب ارسال نمودند « 1 » كه جنود اسلام مصر كه خود را سراپاى خليفهء [ بنى ] عبّاس مىدانند و در حفظ ثغور اسلام و غزوات كفار لئام ارباب قوت و بأس مىشمرند « 2 » ، چرا بىموجبى شرعى در شهر صيام كه به جهت اكرام و اعظام او فرمودهء شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ [ 2 / 185 ] وارد شده ، از لقمه‌هاى حلال دم بسته و به دماء حرام دست گشوده‌اند و به مردم روزه‌دار اصابع خونبار همچون هلال رمضان در ميان شفق نموده ، ليالى قدر را ايّام بدر پندارند و به هر شام ، افطار جهت لب تشنگان شربت خون آرند « 3 » . ايّام وعظ و تذكير را روزگار تير و شمشير گردانيده‌اند [ و در اوقات اوراد و مراقبت [ جواد « 4 » ] معادات در ميدان مسابقت دوانيده‌اند ] . مناسب چنان بود كه چون حضرت حقّ - [ جلّ ] - و علا اين دو لشكر را به آثار شوكت و كرّ و فرّ مخصوص گردانيده ، از فرقهء فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً « 5 » [ 4 / 71 ] بودندى ، نه آنكه « 6 » از زمرهء وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا [ 49 / 9 ] معدود ، و در موارد فالقاتل و المقتول في النّار ، نازل باشند . رسول امراى عظام چون به صحبت باش رسيد ، هر چند از اين باب نصايح كه متضمن صلاح و نجاح بود . بر او خواندند . چون طاير وسواس « 7 » در آشيانهء سر باش آرزوى مملكت دارى نهاده بود ، لاجرم « 8 » بوم ادبار بال و بال بر ارباع ديار « 9 » سعادت او گشاده ، از نهايت غرور [ 98 - ر ] و بدبختى [ دم ] از مقال أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي [ 43 / 51 ] مىزد ، و به چشم حقارت آن بىبصارت در عساكر شوكت [ مآثر خود ] نگران ، و از شرّ تكبّر مضمون إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ [ 26 / 54 ] گويان بود . غافل از

--> ( 1 ) . P : دارند . ( 2 ) . P : مىدانند . ( 3 ) . P : عبارت « همچون . . . آرند » را ندارد . ( 4 ) . P : جهاد ؛ با توجه به نسخهء K : تصحيح شد . ( 5 ) . K : انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا وَ جاهِدُوا [ 9 / 41 ] . ( 6 ) . P : كه + لايق است . ( 7 ) . F : واسواس . ( 8 ) . F : لا جرم + و . ( 9 ) . F : يار .